اینقدر که ننوشتم یادم رفته چطور شروع میکردم!
هر صبح از خواب بیدار میشم به خودم میگم امروز حتما از سر کار اومدم خونه شروع میکنم به
نوشتن در مورد فلان مطلب که بذارمش تو وبلاگ!
یا به خودم میگم امروز که از سر کار برگشتم خونه باید مثل قدیما یه معجون خوشمزه واسه
خودم درست کنم!
یا به خودم قول میدم امروز که از سر کار برگشتم حتما باید تو خونه تمرین شکم انجام بدم!
یا به خودم قول میدم تمام لباسامو که که البته نهایتش 4 تا بیشتر نیست رو اتو کنم تا صبحها
عجله ای انجامش ندم!
یا تصمیم میگیرم از سر کار که برگشتم یه استراحت کوچولو کنم بعدش شب برم پیاده روی!
یا میگم حتما که از سر کار برگشتم در اتاقمو که نهایتا 10 دقیقه بیشتر طول نمیکشه و
دو سال بسته نمیشه رو تعمیر کنم!
یا خیلی وقته تصمیم دارم وقتی از سر کار برگشتم برم دیشمونو درست کنم که شبکه
پی ام سی رو بگیرم!
و خیلی کارهای دیگه
ولی وقتی که از سر کار بر میگردم اینقدر خسته ام که روی مبل فنر در رفته جلوی تلویزیون ولو
میشم و فقط به خودم میگم پنج دقیقه دیگه کارا رو شروع میکنم و این پنج دقیقه همش در حال
تمدید شدنه تا وقتی که زمان خواب برسه و اون موقعست که به خودم میگم فردا حتما انجامش
میدم اما مدتهاست که فردا نمیشه!
ولی فکر کنم امشب بعد از مدتها فردا شد .
کار ,سر ,کنم ,میگم ,برگشتم ,رو ,سر کار ,از سر ,به خودم ,خودم میگم ,کار برگشتم

درباره این سایت